الشيخ رسول جعفريان وديگران
178
نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)
تطبيقى كه در كمال آرامش و استوارى است سپاسگزارم ، شكى نيست كه ما به تحقيق در اصول تاريخى نياز فورى داريم ، تا منابع موجود - كه ما را به ميراث معنوى و علمىمان پيوند مىدهد - روشن شود . اگر حدس من درست باشد ، استاد پژوهشگر ، به طور جدّى در صدد پيدا كردن نسخهء خطى ابن اسحاق است . اميدوارم كه اين كار صورت پذيرد . در هر حال اين نسخهء خطى قابل اطمينان و سزاوار چاپ است . استاد شيخ محمد على نجار : استاد پژوهشگر ( دكتر دورى ) از شما به خاطر اين بحث مفيد تشكر مىكنم ، اما لازم مىبينم كه به مسأله مالك و ابن اسحاق اشاره كنم ، كه دلايل آن را شخصى ذكر كردهاند . امام مالك دربارهء ابن اسحاق سخن تندى دارد و او را « دروغگويى از دروغگويان » نام مىبرد . با توجه به علم و تقواى او ، دشوار مىنمايد كه دليل آن را شخصى بدانيم ؛ اما ابن اسحاق با دقت تمام ، روايات را موشكافى مىكند . اين امرى است كه نزد مالك آشكار بوده و مالك از آن راضى نبود . از بحث موجود اين گونه بر مىآيد كه ابن اسحاق بر قصّههاى عاميانه تكيه داشت . پس لازم نيست او را به عنوان مورّخى دقيق بدانيم و اين سخن تأييد نظر مالك دربارهء ابن اسحاق است . دكتر مراد كامل : به نظر مىرسد كه ابن اسحاق علاوه بر كتاب « مبتدأ » كتاب ديگرى نيز داشته باشد و همچنين به گمان من آن كتاب را قبل از كتاب مبتدأ نوشته و داراى موضوع تاريخى بوده است . بايد گفت كه ابن اسحاق مانند يونانيان عمل كرده است ؛ زيرا آنها نيز نگارش تاريخ را از ابتداى آفرينش آغاز مىكردند . قبل از ابن اسحاق ، يوحنا در مصر اين كار را انجام داده بود . شايد بتوان گفت عاملى كه سبب از بين رفتن كتاب مبتدأ شده ، عمل مورخان بعد از او است كه در نگارش از ابتداى آفرينش به منابع و اصولى مراجعه مىكردند كه ابن اسحاق به آنها مراجعه كرده بود . پس در اين مرحله ديگر به كتاب مبتدأ او احتياجى نبود . اما در مورد كتاب مغازى ، واضح است كه روش او شيوهء جديدى است كه در آن شخصيت او جلوهگر است و اين امر سبب شده كتاب او نزد پژوهشگران و مورخان باقى بماند . استاد امين خولى : از استاد گرامى آقاى دورى به علت پرداختن به اين موضوع و تأليف دربارهء دوره اول از دورههاى عربى اسلامى تشكر مىكنم و اميدوارم كه توجه به تفسيرى كه در ابتداى تأليف او ديده مىشود ، ادامه پيدا كند . كه در آن ، او به روش اهل حديث در نگارش نقلها و اسنادها نپرداخته است ، مخصوصا كه مستشرق ايتاليايى از آن نتيجه گرفته است كه مسلمانان تا نيمه قرن دوم هجرى در تأليفات خود به اسناد